السيد محمد حسين الطهراني

154

امام شناسى (فارسى)

ضررى دارد و نه نفعى به حساب مىآيند . گلها و سوسن‌ها همه پژمرده و خراب و بىاثر ، نه از گل ياس و رازقى بوئى ، و نه از گياههاى بدبو اثرى ، نه گل سرخ طراواتى دارد ، و نه گل خرزهره تلخى و تندى نشان مىدهد . بلبلان و قناريان و زاغان و كركسان همه و همه در آشيانهاى خود خزيده‌اند ، و مارها و عقربها نيز با مرغان دلربا همه خفته ، و در لانه‌هاى خود فسرده و بى حسّ افتاده‌اند . همين كه خورشيد جهان‌تاب با فرا رسيدن فصل بهار و تابستان به زمين نزديك شد ، و شعله‌هاى زنده كننده حيات بخش خود را به زمين فرستاد ، آن استعدادات مخفيّه همه به مرحلهء فعليّت مىرسند . از درخت سيب شاخها ، و برگها و ميوه‌هاى سرخ ، و معطّر و شيرين ، صحنه باغ را مىآرايد ؛ و از درخت گلابى ، اين ميوه خاصّ بيرون مىآيد ، درخت زردآلو با آن منظره دلنشين خود و ميوه‌هاى زرد و خوش طعم و معطّر حد فاصل و مايز وجودى خود را از ساير همقطاران خود در فضاى باغ اعلان مىكند ، و نيز درختهاى بىبار و درختهائى كه ميوه‌هاى تلخ و ترش و مضرّبه بار مىآورند ، مانند بعضى از درختهاى جنگلى ، آنها نيز بى شخصيّتى و بىاثرى خود را ابراز نموده ، و در مقابل درختان ديگر سرافكنده ، و مجال غرور و استكبار و بلند منشى در آنها نمىماند . مرغها و بلبلها همه در فضاى باغ به نغمه سرائى مشغول ، و زاغان و كركسان نيز به دنبال جيفه‌ها و طعمه‌هاى خود در پروازند . موشها و مارها و عقربها همه اظهار وجود نموده لاى سنگها و رودخانه‌ها در حركت مىآيند ، اينها همه و همه در اثر تابش خورشيد ، و ظهور گرماى حيات بخش آن است . خورشيد كه تابيد ، هر موجودى استعداد خود را ظهور مىدهد ، و مراحل ، مختفيّهء خود را آشكار مىسازد ، و قبل از طلوع و تابش آن در موجودات ، فرق و تمايزى نبود . خورشيد ولايت نيز چنين است ، قبل از آنكه طلوع كند ، و بر قلوب بتابد ، و امر و نهيى پيدا شود ، همه افراد در يك رديف به طور ساده زيست مىنمودند ، نه سعيد را از شقَىّ تفاوتى بود ، نه بهشتى را از جهنّمى ، نه مؤمن را از كافر ، نه عادل را از